آخرین باری که احساس خوشبختی کردی کی بود؟

همین دیشب وقتی داشتم توی پیاده‌رو راه میرفتم احساس خوشبختی کردم. وقتی یهو دیدم نه بیماری دارم نه پیرم نه ناراحتم نه هزارجور گرفتاری دیگه که نذاره اینجوری با خیال راحت و روح سبک پیاده‌روی کنم. وقتی مردمو تماشا میکردم و نور مغازه ها توی خیابون می‌پاشید.
حتا امروز صبح هم احساس خوشبختی کردم وقتی بعد از خواب کافی بیدار شدم و توی هوای خنک از خونه زدم بیرون و مینو رو با ماشین دم پارک رسوندم.
حتا چند دیقه پیش که بعد از دو ساعت کارای حسابداری اداره به عنوان آنتراکت این آهنگو گوش دادم. یا حتا همین الان که یه فنجون چایی جلومه میخوام بخورمش.
در تمامی این لحظات خوشبختم. و در خیلی از لحظاتِ دیگه‌ای که خوشبختم اما حواسم نیست.

هپی اندینگ

روزهایی توی زندگی آدم هست که فقط واسه ادامه دادن و صبر کردن و امید داشتن و از پا نیافتادن برنامه‌ریزی شده. از این روزها توی تقویم من زیاده. گاهی شک برم میداره، گاهی پاهام سست میشه، حتا خیلی وقتا فحشو میکشم به دنیا و آدمای توش و زیر لب به پدرم لعنت میفرستم… اما هیچ‌وقت از حرکت نمی‌ایستم. عادت دارم به پیاده بودن و راه طولانی رفتن و دیر رسیدن. عادت دارم به خلاف جهت آب شنا کردن و دست تنها و یک تنه پیش رفتن. بدترین اتفاقات ممکن نمیتونن متعجبم کنن چون همیشه منتظرشونم. هر وقت چیزی بهتر از بدترین اتفاق ممکن برام میافته، تعجب میکنم. به دور و برم نگاه میکنم شاید با یکی دیگه عوضی گرفته شده باشم. شاید اشتباه شده!
اما در مورد آخرش به طرز فجیعی رویاپرداز و پرتوقعم. وسط راه هر چی میخواد بلا سرم بیاد بیاد. اما آخر داستان قرار نیست به همین بی‌مزگی و چرندی تموم بشه. اون تصویر رویاییه که منو توی برهوت به جلو میکشونه. همونه که منو زنده نگه داشته. چون میدونم آخرش نیست. این وسط راهه، شاید حتا اولش. و من حق ندارم قبل از آخرش خسته شم.

آواز خواندن شغل من است

از بچگی دوس داشتم تو خیابون آواز بخونم. و میخوندم. منتها بدون ساز ، موقع قدم زدن. بیخیالِ چپ چپ نگا کردن عابرا. همیشه دوس داشتم بدون پول سفر برم! یعنی برم شهر به شهر برای ادامه سفر پول در بیارم. اما این یکی رو نمیدونستم چه‌جوری.
از همه اینا گذشته وقتی حس آدما رو با خودت همراه می‌بینی، وقتی زمزمه کردن یا فریاد زدن یا دست زدنشونو میبینی، یه احساس خوب میاد توی بدنت. احساس خوب هم که میدونی چقد خوبه؟ همینه که مهمه. احساس خوب داشته باشی به مسیرت. به نفس کشیدنت.
پ‌ن: اجراهای این هفته توی شیراز و اصفهان عالی بود و میتونم بگم این بهترین مسافرت زندگیم بود و قول میدم همه‌ی مسافرت‌های بعدیم هم هی همینجوری بهترین مسافرت زندگیم باشن

photo_2016-05-08_10-22-58photo_2016-05-08_10-27-01photo_2016-05-08_10-26-33photo_2016-05-08_10-26-10

 

در تمام این لحظات خوشبختم

وقتی یکی میاد میگه آهنگ قبلی رو یه بار دیگه بخون میخوام فیلم بگیرم… یا زمانی که قدمهاشو شل میکنه و وامیسته یه سیگار روشن میکنه، یا موقعی که با عجله رد میشه اما همرام زمزمه میکنه…
یا اون خانوم میانسال که میاد جلو میگه پسرم اشکمونو در آوردی…
یا اون آقا که یه اسکناس به طرفم میگیره و میگه: نخواستم بندازم جلوتون چون شان شما این نیست، امیدوارم به جایگاه واقعیتون برسید…

در تمام این لحظات خوشبختم

photo_2016-02-07_09-25-44.jpg

شب‌کوک چرا اینجوری شد یا همون استرس چیست؟

بله، همونطور که شما عزیزان درخواست کرده بودید شعر سفر بیت آخرین نداره و کماکان من پر از وسوسه‌های رفتنم. چیزی که اتفاق افتاد توی دفترچه شخصیم حدود دوازده صفحه طول کشید. اما اینجا جونم براتون بگه که تجربه آقا تجربه! یعنی هر شکستی تجربه نیست، از شعار معار هم خوشم نمیاد ولی واقعن تنها چیزی که این استرس رو توجیه میکنه بی‌تجربگیه، و تنها چیزی که این استرس رو برطرف میکنه تجربه و حتا دقیقتر بگم تجربه‌ی خراب کردن روی صحنه‌ست. که هر خواننده یا شو‌منی حداقل یک بار باید تجربه کرده باشه تا بتونه توی خودش حلش کنه. اینم چیزی نیست که با تحلیل و تفکر و انواع راهکارهای تئوری درست بشه. فقط تجربه! اونم تجربه اجرای زنده روی استیج. هزار سال اگه توی اتاق بشینی و تمرین کنی و توی استودیو صداتو ضبط کنی، بازم اولین اجرای زنده برات تجربه‌ست. به خاطر همینه که همه تهیه‌کننده‌ها کنسرت اول خواننده رو از پیش خراب شده میدونن و زیاد توقعی ازش ندارن.

photo_2016-01-26_10-41-57

در نهایت با اینکه از شعار معار خوشم نمیاد باید بگم  همین جاهای مسیره که سگ‌جونا و عاشقا ادامه میدن و بقیه بیخیال میشن و میرن دنبال زندگیشون. خلاصه ما سگ‌جونیم و عاشق!

پ‌ن: لینک کامل  مرحله نیمه نهایی

من پر از وسوسه‌های رفتنم

یکی اومد آروم ازم پرسید میشه بپرسم هدفتون از این کار چیه؟ گفتم میشه. هدفم تامین پول آهنگ بعدیمه. در ضمن چیزی لذتبخش‌تر از اجرای زنده نیست. وقتی لذت رو توی عابرا میبینی و احساس رو منتقل میکنی توی صورتشون.

IMG_9509

رعایت کنید

photo_2015-10-10_09-41-02عاشقم مثل مسافر عاشقم… عاشق جاده شدن. عاشق رفتن بودن! من از همینجا اعلام میکنم که شعر سفر همونطور که درخواست کرده بودین بیت آخرین نداره و تا جایی که قصد رفتن داشته باشین جاده هم همکاریای لازم رو میکنه و کش میاد. از اینکه با ما همسفرید خوشحالیم. فقط سکوت و نظافت را رعایت فرمایید.

photo_2015-10-10_09-41-08